يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

142

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

كه قابل نوشتن باشد نديدم . ناهار خورده قدرى استراحت كردم و سه ساعتى شام خورده خوابيدم . روز سه‌شنبه يازدهم از ايوان كيف حركت كرده ، چهار از دسته رفته آمديم قشلاق . امروز باز در ميان درهء خوار مثل سفر سابق طهران اسبهاى كالسكه غلطيدند ، لاكن درشكه عيب نكرد . عاقبت درشكه را پياده كشيده بيرون آوردند . بسيار بد جائى مىباشد . با وجود نزديك طهران كسى مقيد ساختن نيست . صاحب ديوان هم وقتى كه از خراسان مىرفتند كالسكه‌اش آنجا شكسته بوده است . در اين بين پنج شش سوار آراسته و مصلح ديدم با تفنگهاى مارتين و دو فشنگ‌دان چپ و راست انداخته بودند . پرسيدم گفتند پسر مشير الملك اصفهانى است . عصرى كه در اطاق سر در كاروانسرا بودم ديدم قيل و قالى مىآيد برخاسته نگاه كردم قريب به دويست نفر عرب خزاعى « 1 » و بحرينى به مشهد مىروند . بعضى پياده و بعضى با الاغ . تماما پا برهنه ، بعضى همان يك عبا و بى زير جامه بودند . بعضى زير جامهء كوتاهى داشتند . چند زن هم ديده شد . آنها هم پا برهنه [ بودند ] مثل مردها . طايفهء عجيبى هستند . شخص از رؤيتشان تنفر مىكند . وحشىترين طوايف كرده مىباشند . خلاصه تا غروبى خود را مشغول تماشاى آنها كردم . بچه‌هاى ده اذيت مىكردند . مىدويدند مىگفتند حاجى مرحبا ، لنگهات در هوا . بىادب‌تر از عرب طايفه‌اى نمىباشد . با وجود اينكه آب موجود بود بىطهارت روبروى مردم مىنشستند . غروب آفتاب گفتند محمد ناصر خان شجاع الدوله با چهار نفر از نوكرهاى خود آمده در قلعه منزل كرده است . خلاصه سه ساعتى شب شام خورده خوابيدم . روز چهارشنبه دوازدهم صبح سر آفتاب سوار شدم . در بين راه با زوار عرب باز دچار شدم . تا مدتى به وضع

--> ( 1 ) اصل : خزائى